الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )

103

عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )

قصّابخانه است بردند و گردن زدند . پس از پايين‌انداختن سرش ، پيكر او را نيز پايين انداختند . ابومخنف گويد : چون بكير بن حمران احمرى يعنى قاتل مسلم پايين آمد . ابن‌زياد گفت : « او را كشتى ؟ » گفت : « آرى ! » پرسيد : « هنگامى كه او را بالا مىبردى ، چه مىگفت ؟ » گفت : « تكبير و تسبيح مىگفت و استغفار مىكرد و چون نزديك رفتم كه او را بكشم گفت : « بار خدايا ! ميان ما و ميان گروهى كه فريب‌مان دادند و به ما دروغ گفتند و رهايمان كردند و ما را كشتند ، تو داورى فرما ! » من گفتم : « نزديك بيا ! سپاس خدا را كه قصاص تو را برايم ميسّر ساخت . » سپس ضربتى زدم كه كارگر نيفتاد . گفت : « اى برده ! آيا به جراحتى كه به خاطر قصاص بر من وارد ساختى ، نمىنگرى ؟ » « 1 » ابن‌زياد پرسيد : « آيا در هنگام مرگ هم افتخار مىكرد ؟ » گفت : « دومين ضربه را بر او زدم و او را كشتم . » ابومخنف گويد : قيام مسلم بن عقيل در كوفه روز سه‌شنبه هشتم ذىحجّه سال شصت هجرى و به قولى روز چهارشنبه هفتم ذىحجّه سال شصت و دو ، يك روز پيش از روز عرفه و بعد از بيرون آمدن حسين عليه السلام از مكّه به عزم كوفه بوده است . ابن ابىجُحَيفه گويد : حركت امام حسين عليه السلام از مدينه به مكّه روز يك‌شنبه دو روز مانده از ماه رجب سال شصت هجرى بود و در شب جمعهء سوم شعبان به مكّه وارد شد . ماه شعبان و رمضان و شوال و ذىقعده را در مكّه ماند . سپس روز سه‌شنبه هشتم ذىحجّه يعنى روز ترويه از آن‌جا بيرون آمد . يعنى همان روز قيام مسلم بن عقيل . شهادت هانى چون عبيداللَّه بن زياد هانى بن عروه را زندانى كرد محمّد بن اشعث نزد عبيداللَّه رفت

--> ( 1 ) - كنايه از آن كه با اين ضربت ، قصاص كردى .